حمد الله مستوفي قزويني

405

تاريخ گزيده

كوكاى [ 1 ] شنكى بمطاوعت پيغام فرستاد و خراج پذيرفت . شهاب الدين ابو المظفر مراجعت نمود . در خوارزم تكشخان در گذشت . غوريان در ملك خراسان طمع كردند . پهلوان محمد خرنك [ 2 ] را كه رستم وقت بود با لشكر بفرستادند و او مرو مستخلص كرد . سلطان غياث الدين محمد و برادرش بخراسان آمدند و نشابور را حصار دادند ، على شاه بن تكشخان و جمعى شهزادگان در نشابور بودند ، بنظاره بر برج و بارو بر آمدند . سلطان غياث الدين محمد غورى بدان برج اشارتى كرد ، فرو افتاد . شهزادگان خوارزمشاهى اسير گشتند و شهر مستخلص شد . على شاه بن تكشخان را دست بسته پيش بردند . سلطان غور را دايه‌اى بود . او را منع كرد از كشتن . سلطان غور دست على شاه تكش خان فرمود گشادن و بر پهلوى خود بتخت بنشاند و نوازش نمود . پس ضياء الدين على را بنيابت در نشابور بگذاشت و باز گشت . لشكر غورى و برادرش ، شهاب الدين ابو المظفر ، در راه بىرسميها مىكردند . سلطان غياث الدين بدين سبب پيغامهاى سخت ببرادر فرستاد و در ميان ايشان گردى بنشست . باز صلح كردند . سلطان محمد خوارزمشاه بانتقام غوريان بنشابور آمد و با ضياء الدين على جنگ كرد و او را با امراى غور اسير گردانيد و بزرگى نمود و بجان امان داد و پيش سلطان غور فرستاد . پس عزم هرى كرد . خرميل از قبل غوريان حاكم بود . پسر خود نصرت ملك را بنوا [ 3 ] فرستاد و مطاوعت نمود . سلاطين غور بانتقام كوشيدند . شهاب الدين ابو المظفر با لشكر بجنگ خوارزمشاه رفت . در مرو رود ملاقات بود و آب ميانجى طرفين . خوارزمشاه مىخواست كه از آب بآهستگى عبور كند . لشكرش [ مبادرت ] [ 4 ] نمودند . شكست برو افتاد . بازگشت و بخوارزم رفت و خراسان در دست غوريان آمد . دست ظلم [ 5 ] دراز كردند . حق تعالى نپسنديد . در اثناى اين حال ،

--> [ 1 ] - ف : كوكاه - م ، ر : كوكار [ 2 ] - ف ، ب : چربك - در حاشيه نسخه م كه اسم اين شخص را محمود آورده : خرسيل ؟ ر . ك . جهانگشا ج 2 [ 3 ] - يعنى برسم گروگان پيش خوارزمشاه روانه كرد [ 4 ] - ر : مبارزت [ 5 ] - ف ، ب ، ر ، تظلم - م : بظلم .